تبلیغات
شیمیدان - ایمان
یکشنبه 25 بهمن 1388

ایمان

   نوشته شده توسط: مریناز    


ایمان

مرد جوانی مسیحی كه مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیك بود ، به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را كه درباره خدا و مذهب می شنید مسخره میكرد.
شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت. چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا كافی بود.
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز كرد تا درون استخر شیرجه برود.
ناگهان، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده كرد. احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت. از پله ها پایین آمد و به سمت كلید برق رفت و چراغ را روشن كرد.
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!




امروز فردای دیروزه.؟!


manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 10:53 ب.ظ
When I initially commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox
and now each time a comment is added I get three emails with the same comment.
Is there any way you can remove me from that service? Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر